به نام خدای خوب و مهربون
من امشب کلی حرفا برای گفتن دارم اما فک نکنم بتونم همه شونو بگم اما شروع میکنم امیدوارم بتونم بگم
من الان یه چند وقتی میشه که اینترنت دارم و باهاش کار میکنم روزی که خواستم اینترنت بگیرم دوتا هدف داشتم یکی اینکه یه دوست خوب ایرانی پیدا کنم که با هم صمیمی شیم و تا همیشه خواهر هم بمونیم ودیگری اینکه خوب کارکردن با اینترنت ویاد بگیرم من به هردوتا هدفم رسیدم اما...
اینترنت که خوب یاد گرفتم ـ دوست خوبم پیدا کردم به جای یه دوست سه تا دوست خوب پیدا کردم که خیلی دوستشون دارم یه مدت خیلی باهاشون چت میکردم حرفای خوب میزدیم حرفای بد میزدیم و اینا یکی ازاون سه تا اسمش پروانه بود که خیلی برام عزیز بود اون به من قول داد که هروقت ازدواج کرد برا ماه عسلشون بیاد عراق و به منم سربزنه و من خیلی خوشحال شدم ما همه جوره با هم خوب بودیم خواهر شده بودیم ولی نمیدونم چرا وبه خاطر چی یه روز که رفتم به فیس بوکم سر زدم دیدم اون منو از لیست دوستاش پاکم کرده بعد از اون هرچی براش پیام گذاشتم و ایمل فرستادم جوابمو نداد و هیچ وقت دیگه باهام حرف نزد حتی یه خدا حافظی ساده هم نگفت این از پروانه خانوم ما...اما من همیشه براش پیام میذارم شاید یه روز جواب داد خدا رو چه دیدی....
ودیگری مریم بود که هیچ وقت فراموشش نمیکنم چون خیلی خوب بود مث یه خواهر خوب بامن رفتار میکرد..یادم نمیره اولین شبی که باهاش چت کردم گفتم خواهرم میشی ؟ گفت مگه تو خواهر نداری ؟ گفتم چرا ولی باهم فاصله داریم گفت باشه من خواهرت میشم از اون شب تاحالا من جز خوبی هیچی ازش ندیدم خیلی خانومه و من خیلی دوسش دارم مریم جان امیدوارم یه روز بتونم از نزدیک اون صورت ماهت و ببینم و ببوسم خواهری ...دوست دارم ..
واما الهه و اولین دوستم تو فیس بوک باهاش آشنا شدم اینقد دخترخوبیه که نگو مهربون راستگو عزیز دوستداشتنی با وفا خلاصه هرچی از این دختر خوب بگم کم گفتم ما اینقد باهم صمیمی شدیم که بهم شماره تلفن و نشونی و اینا هم دادیم و من بهش گفتم که اگه یه روز اومدم ایران حتما میام پیشت اونم گفت باشه منم منتظرت میمونم و یه آهنگ رمز دوستیمون شد اهنگی از خواننده ی مورد علاقه ی الهه مازیار فلاحی ...اون شب کلی حرف باهم زدیم گفتم بیا یه رمز واسه دوستیمون بذاریم یه جمله باشه که نصفشو من میگم نصفش تو ...گفت باشه قبوله من گفتم
مث قایقی خسته تو دریا
اونم گفت مث دیدن تو توی رویا
این شد رمز دوستیمون و اگه یکی از ما سهم خودشو فراموش کنه یعنی اینکه زیر قولاش زده و دوستیمون و فراموش کرده...یادمه اون شب الهه خیلی منو اذیت کرد هی میگفت سخته نمیتونم یادم نمیمونه ولی بعد گفت شوخی کردم میخواستم سربه سرت بذارم ...اون شب یادمه الهه قرار بود بره مسجد اما نرفت دیرش شد و آخرش گفت وااای مسجدم نرفتم مامانم سرم و میزنه ...من حالم بد بود گریه میکردم خیلی عجیبه با اون همه فاصله ایی که بینمون بود انگار صدای گریه هامو می شنید میگفت گریه نکن بچه ها گریه میکنن یادمه همیشه به من میگفت تو هنوز بچه ایی بزرگ نشدی منم بدم می اومد می گفتم من از مادرمم بزرگترم ...اینقد الهه رو دوست داشتم و دارم که باورنمیکنم هیچ وقت بتونم فراموشش کنم و حتما یه روز میرم پیشش ...ولی گریه و اشکای من اون شب بی دلیل نبود چون الهه میخواست بره وخداحافظی میکرد ...حالم خیلی بد شده بود مث بچه ایی شده بودم که مامانش میخواد تنهاش بذاره اون شب از اینترنت و از کامپیوترو از فیس بوک بدم اومد حالم به هم میخورد ازشون..
الهه رفت ..وبعد از چند روز من بیشتردلتنگ شدم دیگه کسی اونجا نبود که حرفای شیرین و به یاد ماندنی روی والش بذاره ...مث یه خونه ی خالی شده بود ...میدونستم الهه از دوست دارم و از حرفای عاشقونه بدش می اومد اما من باز اهنگهای عاشقونه و حرفای عاشقونه و اینا میذاشتم و مینوشتم تقدیم به دوستم الهه ...من قصد اذیت نداشتم اما اینا همه از دلتنگی بود من بد جوری به الهه وابسته شده بودم اون همیشه بهم میگفت این عادت بدیه باید ترک کنی ...میگفتم نمی تونم نمیخوام...اونم میگفت کوفت و وقتی که میگفت کوفت من بیشتر دوسش داشتم ...اما چند روز بعد از رفتن الهه که دیگه حالم خیلی بد شده بود به دوست الهه یه پیام دادم ازش کمک خواستم و گفتم خواهش میکنم بهم بگو الهه کی برمیگرده و اینا....اونم گفت بابا برمیگرده خونه خاله شه...من خیلی خوشحال شدم اما بعد از اون انگار این پریسا خانوم رفته بود به الهه یه چیزایی گفته بود که الهه هم برا من یه ایمیل فرستاد حرفایی زده بود که خوشم نیومد اما بعد از خوندنش من دیگه طاقت نیاوردم یه غلطی کردم یه ایمیل فرستادم براش که حرفای خیلی بدی زده بودم ولی خدا وکیلی نیم ساعت بعدش پشیمون بودم اما با این کار من گند زدم به همه چی ...فک کنم الهه عوض شد اما من کلی معذرت خواهی کردم ...اما هنوزم ته دلم خنک نشده ...الهه گفت که هیچم عوض نشده و همون الهه ی سابقه ...ولی چرا وقتی بعد از اون با اینکه روی خط بود من سلام کردم جواب نداد؟؟؟؟
من باهاش خدا حافظی کردم همیشه براش پیام میذارم و سعی میکنم که بهش بفهمونم که بزرگ شدم و دیگه بچه نیستم اون خیلی دخترخوبیه ...با همه فرق داره همه ی دوستام یه طرف الهه هم یه طرف 000یادم نمیره بهم گفت خواهر جون خودمی...الهه جان ابجی کجا رفتی منو تنهام گذاشتی دلم برات تنگ شده...اما دیگه شاید هیچ وقت نتونم باهات حرف بزنم ...عیب نداره چون همیشه تو قلبم نگه ت میدارم... اگه الان اینجا بودی میگفتی کوفت...میگفتم چرا؟ میگفتی تو باز شروع کردی؟؟؟ باشه اجی گلم دیگه تمومش میکنم ...
همش این بود...
اما امروز من دیگه اینترنتم قطع شده و قصد ندارم دوباره شارژ کنم تا یه سال دیگه چون مدرسه داره شروع میشه و منم امسال کلاس دوازدهمم و درسم خیلی سخته باید خوب درس بخونم ...اما بیشتر وقتا میرم از اینترنت عمومی براش پیام میذارم ...تا بدونه که فراموشش نمیکنم ...
خدا یا ازت میخوام الهه ی عزیز و همیشه برام نگه داری و خوب ازش مراقبت کنی حالا که این اجی خوب و بهم دادی نمیخوام ازم بگیریش ...خدای عزیزم دوست دارم
ازت خواهش میکنم خدایا کمکم کن که امسال بتونم نمره ی خوبی بگیرم و با موفقیت کامل این سال تحصیلی روپشت سر بذارم ...آمین...
خدایا کمکم کن...
به امید حق
شب :سه شنبه
ساعت : 3 صبح
...........................................سارا و الهه تا ابد........................................